جمال رضايى

620

بيرجندنامه ( فارسى )

در سر يك سه‌راهى يا چهار راهى و يا نزديك به مسجد محلّه در پاى ديوار فرشى ( معمولا گليم يا پلاس ) مىگستردند و علمى را سياه‌پوش كرده برپا مىداشتند و بجاى " تيغ " بر سر علم يك " پنجه " باز نصب مىنمودند كه نشانهء دستى بود كه به آسمان بلند شده و تقاضايى دارد و دعا مىكند ؛ ( گاه اين علم را به ديوار تكيه مىدادند ) و چند نفر از معتمدان محلّ در كنار آن مىايستادند و از مردم مىخواستند كه براى پختن " قلور " كمك كنند و مردم - هريك در حدّ امكان خويش - كمك مىكردند و موادّ مورد نياز را مانند گندم ، آرد ، بنشن ، روغن ، نمك و ادويه ، هيزم و كنده و . . . مىآوردند و روى گليم مىنهادند يا مىريختند ، برخى هم مبلغى پول مىدادند كه با آن پول‌ها گوسفندى خريدارى مىشد و از گوشت و كلّه‌پاچه‌اش در پختن " قلور " استفاده مىگرديد . كسانى كه تصدى امر را عهده‌دار شده بودند وقتى كه مىديدند مواد و پول مورد نياز به اندازهء لزوم فراهم شده دست به كار مىشدند . نخست گندم‌ها را به بعضى از زنان محلّه مىدادند كه آنها را با دستاس " هريده " « 1 » به " قلور " تبديل كنند . آنگاه در پاى همان ديوار با خشت و آجر " اجاقى " درست مىكردند و سر شب ديگى " بار " مىگذاشتند و " قلور " ها و " دانه " ها ( بنشن‌ها ) و ساير مخلّفات را با مقدار لازم آب در آن مىريختند و اجاق را روشن مىكردند . از وقتى كه محتواى ديگ شروع به جوشيدن مىكرد آنها را با " چوّلى « 2 » " و يا " كفچه " « 3 » اى بزرگ هم مىزدند كه " ته " نگيرد و پيوسته دعا و تقاضاى نزول باران مىنمودند . گوشتهاى گوسفندى را كه خريدارى و ذبح و " قيمه " كرده بودند در ديگ ( قلف ) ديگرى بار مىگذاشتند كه بپزد . " كلّه‌پاچه " گوسفند را نيز تميز مىنمودند و جداگانه مىپختند و " سيرداغ " ( سير در روغن سرخ كرده ) نيز تهيّه مىكردند . هنگامى كه " قلور " نزديك به پختن بود گوشتها و كلّه‌پاچه و سير داغ را در ديگ مىريختند و مدام آنها را هم مىزدند كه خوب مخلوط شوند و مدتى همهء موادّ را باهم مىجوشاندند . وقتى كه " قلور " و مواد ديگر خوب پخته مىشد و به گونهء " آش " غليظى درمىآمد نمك و ادويهء لازم به آن مىزدند . پختن " قلور " معمولا تا سحرگاه و نزديك صبح طول مىكشيد و مردم پس از اداى فريضهء صبح در پاى علم گرد مىآمدند و " ملّا " ى محلّه روضه‌اى مىخواند و نيايشى مىكرد و دعا مىنمود كه خداوند باران رحمت بر آنان و سرزمينشان نازل كند و به تنگ‌سالى و قحطى دچار نشوند و همگان با تكرار دعا و يا گفتن " آمين " با او هم‌نوايى و همدلى مىكردند . پس از آن كار " بخش " و تقسيم كردن " قلور " آغاز

--> ( 1 ) . " هريده [ ن ] haride [ n ] ( هريدن ) يعنى آسياب كردن ، دستاس كردن . ( 2 ) . دستكى مانند كفگير كه از شاخه‌هاى نازك بيد درست مىكنند . ( 3 ) . قاشق بزرگ يا كفگير بزرگ چوبى .